خانه / مقالات / رساله شیخ جنید صفوی در اثبات وجود حضرت مهدی علیه السلام
کی‌کیه در ایران!

رساله شیخ جنید صفوی در اثبات وجود حضرت مهدی علیه السلام

sheykh-jonaid2

  اخبار و اطلاعات ما از اجداد شاه اسماعیل چندان گسترده نیست و آنچه هست، غالبا از نظر تاریخی، دقیق نیست. از وقتی که شیخ جنید و سپس فرزندش حیدر ـ پدر اسماعیل ـ فعالیت مذهبی ـ سیاسی را آغاز کردند، اوضاع خبری آنها واضح تر شده اما مع الاسف در منابع فارسی ایرانی، فقر معلومات فراوان است. همین زمان، منابع عربی گهگاه معلوماتی از آنها به دست داده اند. یکی از این آثار کنوز الذهب در تاریخ حلب (ابن العجمی متوفای ۸۸۴) است که گوشه ای از فعالیت های سیاسی شیخ جنید (م ۸۶۰) را در حلب آورده و این که چطور مجبور به ترک این شهر شد. ضمن آن رساله ای از وی در اثبات نظریه مهدویت از دیدگاه امامیه آورده که بسیار با اهمیت است.
فعالیت خانقاه شیخ صفی الدین اردبیلی از میان قرن هشتم آغاز به کار کرد و به تدریج رو به گسترش نهاد. در آن روزگار، سرنوشت بخش های شمال غرب ایران، با آناطولی و از آنجا تا حلب و شام به هم پیوسته بود. فعالین مذهبی و بخصوص صوفیان، غالبا در این مناطق رفت و آمد داشتند و به خصوص برای حج و نیز رفتن به شام به عنوان سرزمینی برای صوفیان، به طور مداوم میان شهرهای مهم این مناطق به اداره امور صوفیان و مریدان مشغول بودند. اعقاب شیخ صفی هم در پی گسترش نفوذ خود بودند و این وضع ادامه داشت تا زمانی که جنید ظاهر شد. یکی از نخستین شهرهایی که او برای فعالیت برگزید حلب بود. در آنجا گرفتاری هایی پیدا کرد و مجبور به ترک این شهر و آمدن به سمت تبریز شد. ما اخبار او را در آن نواحی، در مصادر فارسی ایرانی نداریم، اما به طور اتفاقی، بخشی از آنچه میان وی و معارضانش گذشت، در «کنوز الذهب فی تاریخ حلب» آمده است. نویسنده این کتاب احمد بن ابراهیم مشهور ابن العجمی حلبی (م ۸۸۴) با کنیه ابوذر، از مورخان و محدثان قرن نهم هجری و دارای آثاری است که شماری مفقود و از جمله باقی مانده ها، کنوز الذهب اوست که در دو مجلد منتشر و در مقدمه شرحی در احوال وی آمده است. وی نیز شرح حال و اطلاعاتی از شیخ جنید آورده است. وقتی متن زیر را به همراه متن های دیگری از اخبار قزلباشان در متون عربی نوشتم، و در کتاب «تاریخ قزلباشان صفوی در چند متن عربی دوره عثمانی» آوردم دریافتم که این متن را پیش از این آقای خامه یار، در پیام بهارستان (ش ۲۰، تابستان ۱۳۹۲) منتشر کرده اند.
آنچه در گزارش ابن العجمی اهمیت دارد، علاوه بر اخبار مربوط به فعالیت های جنید و دشمنان و مخالفان او در این شهر است، متن نامه ای است که او درباره باورهای خود در زمینه مهدویت، به یکی از علمای ملایم شهر با نام ابن الشماع نوشته است. این رساله را که متن عربی اش را کامل آورده، می توان عملا یک رساله در باره مهدویت دانست. رساله حاضر، در باره جنید، و این که او کاملا باورهای امامی داشته، سند استواری است، گرچه رنگ و بوی تقیه در آن نواحی، در رساله دیده می شود. متاسفانه کتاب و از جمله همین رساله، ابهاماتی در برخی از لغات و ترکیبات دارد و نمی توان بدون وجود نسخه های خطی، آن را با دقت ارائه کرد. مواردی که به نظر می آمد، اصلاح شد.

ابن العجمی می نویسد:
در ۱۵ رمضان سال ۹۶۱، با حضور کافل الحلب، و شیخ شمس الدین ابن شماع، و شیخ شمس الدین محمد بن السلامی، درباره «شیخ جنید ابن سیدی علی بن صدرالدین اردبیلی» جلسه‌ای در دارالعدل در جنینه! برگزار شد. این فرد [جنید] در کلز سکونت داشت، و در آنجا مسجد و حمامی برای مردم ساخت، و مردم به خاطر او و جدش، اعتقاد زیادی به وی داشته، او را اطاعت می‌کردند و از خدمتش غفلت نداشتند و هرگاه کنار در خانه‌اش حاضر بودند. مردمانی از روم و عجم و دیگر بلاد نزد او آمده و «یأتیه الفتوح الکبیر». سپس و او جماعتش، در جبل موسی در انطاکیه ساکن شدند و خانه‌هایی از چوب ساختند. «و فی الجمله علی طریق الملوک لا علی طریق القوم».
ابن العجمی، سپس از فعالیت‌هایی برای احضار وی یاد کرده که او حاضر به آمدن نشده و در نهایت، دوادار السلطان الماس را با سپاهیان فرستادند، که باز حاضر به آمدن نشد، و در این رویدار نزاعی هم درگرفت که یک نفر به نام ابراهیم بن غازی از امرای ترکمان در جبل اقرع، کشته شد. مجلس دارالعدل، برای همین امر تشکیل شد. شخصی به نام شیخ محمد بن شیخ ادریس اردبیلی هم که زمانی اربل بود و بعد به حلب آمده، و جنید با خواهر او ازدواج کرده و سپس به مشاجره و طلاق انجامیده بود، از طرف کافل الحلب خواسته شد حاضر شود.
در این مجلس، حافل، از شیخ محمد پرسید: عقیده‌ات درباره این مرد چیست؟ شیخ محمد گفت، میان من و او دشمنی بوده و سخن من درباره او پذیرفته نیست. آنگاه رفت. مردم عقل او را تحسین کردند. همین وقت، برگه‌ای از شیخ عبدالکریم رسید که این مرد «شعشاعی المذهب» است. برگی هم از شیخ بکرجی رسید که این مردم «تارک الجماعه» بوده و مطالبی دیگر به او نسبت داده شده بود.
در این وقت، شیخ شمس الدین اسیوطی و امیر فخرالدین بن اغلبک، برخاسته، متفقاً خواستار نوشتن استفتائی درباره وی و کارهای او شدند. بعد هم آن را نزد جماعتی بردند تا آنچه می‌خواهند در آن بنویسند.
ابن العجمی در اینجا مطالبی می‌گوید که قدری از نظر عبارت، دست کم برای بنده نامفهوم است، اما گویا او به این کار اعتراض کرده و ابن شماع نیز آنچه را به او منسوب شده، مورد انکار قرار داده است.
او سپس می‌گوید: خازندار جانم یوسف، این فتوا را گرفته به بلاد سرمین برده بر سر نیزه کرده و می‌گفت: «هذا جائز القتل، و هذا خط العلماء». در همین وقت، شخصی از نزد او پیش نایب القلعه قاسم بن قشاشی آمده، از آنچه به او نسبت داده شده، عذر خواست، و نزد ابن شماع رفته و او با وی اظهار همدردی کرد. اما این امر فایده‌ای نداشت، چرا که مردم به آن سمت رفته و عازم جبل شدند، و آنجا درگیر شدند. این روز عید یا شب عید بود. این درگیری منتجر به کشته شدن عده ای از دو طرف شد. جنید، جبل را ترک کرده به سمت بلاد عجم رفت و در آنجا اقامت کرده، علیه برخی از ملوک، قیام کرد که کشته شد، و کسانی از یارانش او را همچنان زنده می‌دانند.

ابن عجمی، می‌افزاید: این که شیخ عبدالکریم او را «شعشاعی» مذهب دانسته بود، اشاره‌اش به محمد بن فلاح است که در جزائر، قیام کرده، عده‌ای را کشت و آنها را وادار بر مذهب رفض کرده، جماعات را ترک و به شعشاع شهرت داشت.
در اینجا ابن عجمی، نامه‌ای از جنید که آن را برای ابن شماع نوشته آورده که بسیار مهم است. این نامه دو بخش است، بخش اول، دفاع جنید از خودش در برابر اتهامات و این که این مطالب نادرست و شبیه همان اتهاماتی است که به پیامبر (ص) زده شد. بخش دوم، درباره اثبات مهدویت امام مهدی ابن الحسن العسکری بر اساس عقاید اثنا عشریه است.
وی در بخش اول، از نسبت‌های ناروایی که به انبیاء هم داده شده یاد کرده و خواسته است تا بگوید، نسبت‌هایی که به او هم داده می شود، مانند آنها بی‌اساس است. او می‌گوید، کسانی که این اتهامات را به من زده‌اند، هیچ‌گاه از خود من چیزی در این باره نشنیده‌اند. در این بخش، او می گوید بت پرستان مکه نیز مانند این اتهامات را به حضرت محمد (ص) وارد می کردند و دور نیست اگر به او هم چنین اتهاماتی زده شود. مهم ترین اینها، ترک جماعات است که از نظر او نادرست است.
در بخش دوم این رساله، نکته مهم از نظر اعتقادی، بحث از دوازده امام و مهدویت است. آشکارا در اینجا، موضع خود را در باره درستی دوازده امام بیان کرده و سپس می‌گوید: اثنا عشریه بر این باورند که مهدی، کسی جز فرزند امام حسن عسکری نیست. همان‌طور که امامان دوازده عدد هستند. عقیده مخالف اثنا عشریه، از «الجماهره» است که ظاهرا مقصودش سنیان یا همان عامه است. آنها این را قبول ندارند. سپس می‌گوید: مهدویت نزد اثناعشریه مثل قیامت است، و طولانی شدن آن استبعادی ندارد. او می‌گوید، بر اساس آنچه هست، در حال حاضر مهدی باید ۶۰۶ سال داشته باشد. این در حالی است که برخی از بندگان صالح خدا، و از جمله خضر یا نوح یا شعیب هم عمر زیادی کرده‌اند. نهایت این که اثناعشریه می‌گویند این یک معجزه‌ای در ردیف معجزات انبیاء خواهد بود. سپس می‌گوید: اثنا عشریه بر این باورند که خضر و عیسی هم در وقت ظهور همراه آن حضرت خواهند بود. در وقت ظهور، وضع او طبعا اقوای از وقت بعثت محمد نخواهد بود و او نیاز به ناصر و یاور دارد. ما در همین حد توقف داریم.
بنابراین به نظر می‌رسد، مشکل مهم در باره او و پیروانش، از نظر مخالفان، مهدویت بوده و حتی نسبت دادن به عقاید مشعشعی که مورد انکار جنید قرار گرفته، از آن روست که در آنجا، محمد بن فلاح، چنان که گفته شده، مدعی مهدویت بوده یا به او چنین منسوب شده بوده است. به جز نامه، اطلاعات ابن العجمی، نشانگر نفوذ جنید در آن دوره، تمایل وی به سیاست و پادشاهی و نیز ریشه داشتن اتهامات ضد دینی به او از آن روزگار است.
به دلیل اهمیت این نامه، متن آن را عیناً نقل می کنیم.

رساله جنید صفوی به ابن الشماع در باره اثبات امام زمان (ع)
یعلم جناب الشیخ الاعظم الامجد الاکرم، الشیخ شمس الدین بن الشماع ـ احسن الله تعالی أحواله فی الدارین بمحمّد و آله الاطهرین، آمین، اللهم امین ـ أن قد جاءنا من ناحیتکم تجّار، و بینهم رجل، یقال له سلیم ابوزیتون، و زعم أنّ جنابکم الشریف أمره بالحضور عندنا، و أن یلتمس شیئاً من حدیثنا، و یطلع علی أحوالنا، و کیفیّه ما نحن به، فقد أجاب إلی ما أمرتم، و امتثل ما قُلتم له، و الله یَهدی من یشاء إلی صراط مستقیم. و هو یجیبکم عمّا رآی و یُخبرکم بما سمع، و لا یخفی علی الکافل مثلکم ما نحن به، والله هو المولی و هو یحی الموتی، و هو علی کلّ شیء قدیر.
و ما بلغکم عنّا من ترک العبادات و التّهاون بالواجبات والعیاذ بالله و فعل المحرّمات مما شاع و ذاع، و بلغ الأسماع، ما المعصوم إلا من عصمه الله من أنبیائه و أولیائه، أ کفرٌ بعد ایمان أم ضلالٌ بعد هدی، فانّ رسول الله صلی الله علیه و [آله و] سلم، کان مطلعه أظهر من الشمس، و أبین من الیوم من أمس، حیث دعی العِباد إلی عباده ربّ السموات و الارض، و حذف ما فی أیدیهم من أصنام نحتوها، و أزلام قد استعملوها؛ أبت الطبائع عن متابعته و امتثال شریعته و ارتکاب طریقته، لاستیناسهم بما هُم علیه من تلک التماثیل و الصور و لجبر [کذا. در نسخه: لحید. مصحح «لجبر» خوانده»] لحقّهم و تکبّر علاهم.
و قد حکى اللّه أمثال ذلک فی کتابه العزیز، فقال حکایهً عن ابلیس: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ‏ ـ یعنی آدم ـ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ‏. و کذا ما حکاه عن فرعون‏: أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً. وَ لَبِثْتَ فِینا مِنْ عُمُرِکَ سِنِینَ [شعراء: ۱۸]‏ و قد جاء فی الحدیث: المرء مخبوء تحت لسانه. و إلیه أشار القرآن‏: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ‏ [حجرات: ۱۱] فإذا کان محمّد ـ علیه السلام ـ هو المُحق الأمین، و قد سطت علیه عقول عبده الأصنام و أهل البیت [؟] و استخفت بعقله، و نَسَبته تارهً إلى الجنون، و تارهً إلى کهانه، و نسبت کتابه المنزل الذی عجزت الفصحاء عن معارضته إلى کونه شعرا، فأیّ ویل لمن عثر فی حق خفی و ما ستر عن العالم الأرضی أن یقال به ما قد قیل بنبیّ هذه الأمه، و کما قیل للرسل من قبله خصوصاً مثلی بین قوم جهّال حوتهم هذه الشقشقه [چ: الشعشعه] التی ما ظهرت من قبل. کلّ یقول منهم کذا و کذا مما لا یوافق الشرع المطهر و لا العقل الصحیح و لا یرد القائل عن ذلک عواصف الدهر [چ: عواطف]. و کلّ ناقل ینقله إنما ینسب إلیّ حیث لم یخاطبنی و لم یسمع مقالتی، و قد قال الله: فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَ الرَّسُولِ …. ؛ [نساء: ۵۹] و الرد إلى الله العمل بالقرآن و إلى الرسول و العمل بالشریعه، و ما بعد الحق إلا الضلال، فأنّى تصرفون، و أنا رجل على الکتاب و السند أبصر من کل بصیر فی القرآن، و أخبر من کل خبیر فی الشریعه، و من شکّ فلیتقدّم. و مضى هذا عظم اللّه أجرک.
اختلفت أمه الإسلام بمهدیّ یظهر فی الأرض؛ قالت الاثنى عشریه: لا مهدیّ إلا ولد الحسن العسکری علیهما السلام، بدلائل عندهم من أحادیث مسنده مرویّه من صحاح الأخبار؛ منها [قول] النبیّ علیه السلام: خلفائی من بعدی کعدد نقباء بنی اسرائیل.
و النقباء منهم اثنا عشر. و قال اللّه تعالى: وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً. [مائده: ۱۲]
و النقباء خلفاء کل نبیّ من أولی العزم.
فکذلک خلفاء محمد علیه السلام من بعده اثنی عشر خلیفه.
و قد قیل فی الحدیث أنّ النّبی محمّداً علیه السلام نظر إلى ولده الحسین بن علی ابن فاطمه الزهراء علیهم السلام فقال: هذا ولدی إمام ابن إمام أخو الإمام أبو أئمه تسع تاسعهم قائمهم.
و کثیر من هذا البحث على هذا النمط، لا یحتمل ذکره هنا.
و هذا عند الاثنی عشریه مثل القیامه لا استبعاد لطول عمره. کما تقوله الجماهره من أنّه لحق بالآباء و الأجداد، و یستبعدون طول عمره حیث هو من أمه محمد علیه السلام التی لم یعمر أحد منهم بهذا العمر الطویل، لأنه ولد سنه خمس و خمسین و مائتین من الهجره فقد کمل له فی سنه إحدى و ستین هذه، ستمائه سنه و ستّ سنوات و اللّه على کل شی‏ء قدیر.
و قد عمر الله من الصالحین أناسا و من الطالحین أناسا، فمن الصالحین مثل الخضر و نوح و شعیب. و من الطالحین مثل الدجال کما ورد. و مثل من مضى أوّل الزمان.
قالت الجماهره: هذا التعمیر وقع فی الأمم الماضیه لا فی هذه الأمّه المتأخّره التی جاءت فی الدور القمری.
قالت الاثنى عشریه: إذا عمر مثل هذا الرجل الفاضل و خالف قانون هذه الأمه فالله على کلّ شی‏ء قدیر، و هو داخل تحت الاقتدار، معجز من المعجزات الآباء و الأجداد و لا یستبعد عن مثله هذا العجز.
و قالت الاثنى عشریه: إنه هو بعینه یظهر و یظهر معه الخضر من السیاحه و عیسى من السماء.
و هذه المقاله توجب عدم صحّه الاختبار للمکلفین، لأن الاختبار لا یمکن إلا ببعثه ضعیف کمحمّد علیه السلام، و هربه إلى الغار، لفقد الناصر، و مثل هذا مع عیسى و الخضر لا یمکن صحه الاختبار بظهوره، لقوته و لعلوّ شوکته فلا یعلم صالح الأمه من طالحها لانقیاد الذین‏ جمیعا إلى بابه لقوه الناصر، و عظمته و جلاله فی أعین المکلفین؛ فلا یجوز أن یظهر مهدیّ الأمه أقوى من محمد علیه السلام. و إذا کان الأمر هکذا، وجب فی النظر العقلی أن لا یظهر ذلک المشار إلیه فی مقاولات الاثنی عشریه، بل یظهر حجابه و مقامه فی الأرض ضعیف محتاج إلى ناصر ینصره یده حتى تقع الاختبار الصحیح فی الأمّه، و لنقف على مثل هذا الحد.
وفّقک الله بتوفیقه إلى ما تحبّ و تختار إن شاء الله تعالى و صلّى على محمد و آله …. الله محمد و آل محمد. [کنوز الذهب فی تاریخ حلب، ج ۲، ص ۲۸۴ ـ ۲۸۹].

رسول جعفریان

sheykh-jonaid
مشاوره دریافت انواع استانداردهای جهان

مطلب پیشنهادی

اهمیت روابط عمومی در کتابخانه ها – قسمت آخر